الشيخ محمود الشبستري

65

گلشن راز ( فارسى )

عدالت چون يكى دارد ز اضداد * همى هفت آمد اين اضداد ز اعداد به زير هر عدد سرّى نهفت است * از آن درهاى دوزخ نيز هفت است چنان كز ظلم شد دوزخ مهيّا * بهشت آمد هميشه عدل را جا جزاى عدل نور و رحمت آمد * سزاى ظلم لعن و ظلمت آمد ظهور نيكويى در اعتدال است * عدالت جسم را اقصى الكمال است مركب چون شود مانند يك چيز * ز اجزا دور گردد فعل و تمييز بسيط الذات را مانند گردد * ميان اين و آن پيوند گردد نه پيوندى كه از تركيب اجزاست * كه روح از وصف جسميّت مبرّاست چو آب و گل شود يكباره صافى * رسد از حق به دو روح اضافى چو يابد تسويت اجزاى اركان * درو گيرد فروغ عالم جان شعاع جان سوى تن وقت تعديل * چو خورشيد و زمين آمد به تمثيل